پایان سال 92
گل پسرم امروز آخرین روز کاری 92 و من هم آخرین روز ی که سر کار اومدم. دیشب چهار شنبه سوری بو و شما کلی کیف کردی چون دعوت بودیم خونه دایی ناجی من البته بابایی این روزها کارش خیییلییی زیاده و نمیتونست به خاطر کارش با ما بیاد و منم دنبال مامی و خاله ملی رفتم و با هم رفتیم کرج خونه دایی ناجی اینا اونجا خیلی بهمون خوش گذشت و همه جشن چهارشنبه پایان سال رو به بهترین صورت اجرا کردن و کلی شما کیف کردی و با همه از روی آتش ها پریدی و بازی کردی . امشب شب عیده و من و شما و بابایی می ریم خونه مامی اینا تا شب عید سبزی پلو کو کو ماهی رو با مامی و باباشی و خاله ملی بخوریم و در ضمن میشه گفت که ماهگرد تولد گل پسر منه که باپایان سال 22 ماهه میشه. دلم میخوات که توی این پست برات تمام ناتمام های 92 رو بنویسم تا عکسها و کارهای قشنگی رو که این سال داشتی به یادگار برات بمون . سعی میکنم از تمام ناتمام های 92 برات اینجا بنویسم البته تا اونجایی که یادم بمونه:) ..
این از ظرف شستن دیروزت

روز تولد من 7 شهریور 1392


تولد امسالم با شما و خاله فاطمه رفتیم کافه شومینه سینک. اون روز هم یکی از روزهایی بود که از خاطرم هیچ وقت پاک نمیشه و تو عشقم. دقیقا یادمه که اون روز احساسم این بود که ارزش شما توی زندگی من خیلی زیاده خیلی و اون روز به عشقی که بهت دارم فکر کردم که با هیچ چیزی این عشق قابل مقایسه نیستش. خاله فاطمه از دوستای عزیزی که کمتر توی این دنیای مادی پیدا میشن وقتی که باهاشم احساس میکنم از خودمه و خیلی خیلی دوستش دارم . امیدوارم توی زندگی از این جور دوستای جون جونی داشته باشی دوستایی که بتونی راحت باهاشون حرف بزنی و احساس کنی از خودتن.
روز ولنتاین امسال من و شما و بابایی رفتیم یک کافی شاپ و با هم صبحانه خوردیم عزیزم کلی بهمون خوش گذشت بعدش با بابایی رفتیم به یک پارک جنگلی و بابایی اونجا کلی برای کاراش فیلم برداری کرد بهدشم خونه عمو عابس رفتیم که تولدش بود اونجا کلی با آقا مرتضی و محمد و مهدی بازی کردی و خوش گذشت بهت اینم عکسای اون روزه




جمعه آخر سال با خاله هاله و عمو مصطفی اینا و مامی و باباشی و خاله ملی و کاملیا جون رفتیم صبحانه خوردیم و کلی بهمون خوش گذشت عمو اینا برامون و به خصوص برای شما کلیییی کادوهای قشنگ و خوب اوردن دستشون درد نکنه


بعد از اون هم با سپهر جون و سیبا جون رفتیم به جشنواره عید و کودکان در موزه کودک که کلی خوب بود و بهت خوش گذشت
عکس آتلیه زمستونت رو روز 22 اسفند 1392 در آتلیه نس انداختیم . البته من و مامی جون هم یک عکس دو نفره خوشگل گرفتیم که یادگاری داشته باشیم و شما اون روز کلی شیطونی و نا آرومی کردی و تا عکست و انداختیم دیگه به خدا رسیدیم دیگه:))))) بعدشم با مامی جون رفتیم رستوران تندوری و غذای هندی خوردیم که شما کلی دوست داشتی و خوشت اومده بود :) البته بگم که منوی تندشو برات انتخاب نکردیم . آقایی هم که رئیس رستوران بود کلی از شما خوشش اومده بود و کلی با هات بازی کرد و شما هم تا تونستی ریختی و پاشیدی و کثیف کردی و خواستی تمیز کنی و ... خلاصه که روزی بود خاطره ساز:)
اینم عکس آتلیه زمستان 92

خاله مرضی هم برامون عکسهای اون شب چهارشنبه زمستونی رو که شما و باران جون رو بردیم کلبه شادی برامون فرستاد دستش درد نکنه . اون شب هم کلی به شما و باران کوچولو خوش گذشت البته که شما چون نخوابیده بودی کمی بداخلاق شده بودی آخراش ولی در کل شب خوبی بود برامون:)
عکسهای کلبه شادی زمستان 1392






پایان سال 92
